داشــتم اشک هايم را روي نــامه اي عــاشــقانه

 با قــطره چــکان جــعل مــي کردم ،

 خــاطرم آمد شايد دلتــنگ خنــده هايم باشي

بــبخش اگر ايــن روز هــا

عــشق با گــريســتن اثــبات مــي شود 

 

 پلکهای مرطوب مرا باور کن

این باران نیست که میبارد ...

بلکه صدای خسته من است که از چشم هایم بیرون می آید!!


 

خدایا 

بت بود " بت شکن فرستادی ..."

برای بغض چه !؟

" بغض شکن" داری ؟؟؟


اشک ها قطره نیستند !!

بلکه کلماتی هستند که می افتند ...

بخاطر اینکه :

پیدا نمی کنند کسی را

که معنی این کلمات را بفهمند ... !!